تبليغاتX
Princeton Girl

Princeton Girl

بعد از مدتها ...   

دوباره سلام . . . 

اینجا خیلی خوبه . برای وقتهایی که احساس میکنم تنهام .برای وقتایی که لازم دارم تنها باشم .برای وقتایی که نمیتونم به هرکسی همه حرفامو بزنم . بعد از 4 ماه به احتمال زیاد اون تک و توک آشنایی هم که اینجا رو میخوندن دیگه نمیخونن . 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 23:54  توسط Princeton Girl 

خداحافظ
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 16:51  توسط Princeton Girl  | 

بیچاره مامان فکر میکنه چقدر درس خوندم ...

دارممیرم که اینو هم بی افتم .خیلی خیلی پوس کلف شدم !

بعد امتحان میام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 13:20  توسط Princeton Girl  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 1:22  توسط Princeton Girl  | 

این یکی رو هم هنوز نخوندم . نمیدونم چجوری میتونم اینقدر بی خیال باشم .

راستی من هم نتیجه رو میپذریم چون دلم نمیخواد ایرانم قرمز بشه و بعد یه تنه سیاه پوش :(

داداشی نمیدونی تو این وضعیت چقدر دلم میخواد باهات حرف بزنم . اما نیستی و میدونم برای چی نیستی . من برای ایرانم میترسم . خیلی میترسم خیلی . مراقب خودت باش .

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 21:6  توسط Princeton Girl  | 

تا ۱ تیر ۲ روز مانده .

هیچ خبری نیست ولی تابستان شروع میشود .

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 17:34  توسط Princeton Girl  | 

چقدر خوب بود برای خودم بودم ...
اونوقت میدونم خیلی خوب نبود ولی حداقل برای خودم بودم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 21:55  توسط Princeton Girl  | 

وقتی فصل امتحان میشه اصلا افسردگی شدید میگیرم . حالا این وضع هم بهش دامن زده درس هم نمیخونم . حالا فردا امتحاند ارم . دانشگاه امتحان رو اختیاری کرده . مننخوندم . پدر میگه ۱۰ مشهد قطعیه و انگاری من مجبورم برم امتحان بدم با اینکه نخوندم و می افتم ! خوب اینم یه فرصت بود که از دست دادم .

بعد از امتحان ریزپردازنده : خیل ها واسه امتحان نیومده بودن . بگذریم .با اینکه امتحان رو دادم ولی اصلا حس خوبی ندارم . امیدوارم پاس بشم . انگاری سفر مشهد هم قطعیه و من الان باید خوشحال باشم که امتحان رو دادم و میتونم با خانواده م برم . خیلی وقت بود منتظر این توفیق بودم . پس الان نظرم عوض میشه . میرم میخوابم و میدونم وقتی بیدار بشم سرحال خواهم بود .

خدایا میدونم همیشه کمکم میکنی .

بازم کمکم کن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 0:46  توسط Princeton Girl  | 

بعد از ۷ ماه بی خبری بالاخره دیشب در بهترین روز دنیا خبری رسید و بدون شک از بهترین خبرهایی بود که تا کنون بهم رسیده . آنچنان که دست و پایم میلرزید و در آن نیمه های شب میخواستم از خوشحالی گریه کنم .

خدایا شکرت ، خدایا هزاران بار شکرت .

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 22:11  توسط Princeton Girl  | 

اونقدر دلم شور میزنه که نمیتونم بخوابم .

صبح دل انگیزی خواهد بود فردا یا ... ؟

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 3:26  توسط Princeton Girl  | 

دوباره معاملات من با خدا شروع شد .

نذر میکنم ...

خدایا کمک کن .

پ . ن :مرتبط با پایینی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 11:26  توسط Princeton Girl 

چاره ای ندارم . باید برم به درسم برسم .

کاش میشد الان هیچی درس نمیداشتم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 16:45  توسط Princeton Girl  | 

نفرین کردم ...

صدای دل شکسته ام را میشنوی ؟
این جواب محبت است ؟ این جواب دوستی است ؟

ذاتم به کینه و نفرین آلوده نشده بود .

اما راهی جز این ندیدم .

الهی الهی الهی که همین رفتار باش بشه . الهی که روز خوش نبینه . الهی که آنچنان تنها بشه که در تنهایی ...

میبینی خدا ! نفرین هم بلد نیستم . فقط کافیه که تو صداشو شنیدی . دیدی اشکمو و دیدی التماسمو . راحتش نذار .

پ . ن : یه زمانی دوست بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 14:19  توسط Princeton Girl  | 

گاهی فکر میکنم دلم چه تنهاس ...

دلم  میخواد یه چند روزی برم یه جای متفاوت . یه جایی که اینجا نباشه .

دلم بازم بهونه گیر شده .

سرشو گرم میکنم ...

باش بازی میکنم ...

میخندونمش ...

اما یه لحظه که تنها میشه باز یادش میاد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 1:14  توسط Princeton Girl  | 

و ما را می آزمایی

در شرایط سخت

یکی پس از دیگری !

و ما خسته از این امتحان ها .

" دنیای آزمون و خطایت ،

سه ماه تعطیلی ندارد ؟!! "

"میلاد تهرانی"

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 11:1  توسط Princeton Girl  | 

این فصل رو تموم کنم میام یه کم استراحت .

--> خوندمش . میرم سراغ فصل ۳ البته بعد از اندکی اتلاف وقت .

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 19:3  توسط Princeton Girl  | 

یعنی میشه تموم بشه !

راستی کی گفته وقتی راجع به یه موضوعی وقتی اطلاعات نداری حرف بزنی و اضهار نظر کنی !؟ فقط باید گوش بدی ، همین و بس ! اصلا هم افسردگی نگیردت . لازم نیست همه ، همه چیزو بلد باشن ! تو هم توچیزایی مهارت داری که بقیه ندارن .


سرم درد میکنه ! دیشب بد خوابیدم ! همه ش تا صبح بیدار بودم و سعی میکردم که بخوابم ولی همه ش ۵ دقیقه نمیشد که دوباره بیدار میشدم . خدایا منو از این اسارت دانشگاه ِ... نجات بده !

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 10:14  توسط Princeton Girl  | 

امروز رفتم پارسه برای چند تا سوال در مورد برنامه هاشون برای ثبت نام . یه نیروی قوی در من ایجاد شده . بی صبرانه منتظر پایان امتحانات این دانشگاه هستم تا خودم رو با برنامه های جدیدم هماهنگ کنم .

۲ سال پیش نمیدونم با چه انگیزه ای رفتم پارسه ، آخه هنوز نصف واحدام رو پاس نکرده بودم ! خیلی خوشحال بودما !!! مگه نه !

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 12:49  توسط Princeton Girl  | 

هر چی میخوابم انگاری بازم خوابم کمه !!!

ساعت ۴ امتحان دارم و خیلی خیلی الکی خسته هستم .

استاد من نمیخوام اینا رو یاد بگیرم !!! بیا و مردی کن و مارا خلاص !

وقتی اینجوری مثل من از همه چی زده بشین دیگه درس خوندن مثل قدیما بهتون نمیچسبه ! فقط تغییر شرایط میتونه همه چیز رو به روز اول برگردونه !

اینا رو گفتم که بگم تو مرداب گیر کردم ، مرداب دانشگاه ِ < نام دانشگاه > .

پ . ن : منو ببخشید . این روزا دیر به دیر سر میزنم بهتون . فقط این دوران تهوع آور امتحانات بگذره منم زنده میشم دوباره .

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 13:15  توسط Princeton Girl  | 

باید تصمیم بگیرم ...

یا کسی که دوسم داره ولی من بهش علاقه ای ندارم

یا کسی که دوسش دارم و اون بهم علاقه ای نداره !!!

چیکار کنم ؟!

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 23:11  توسط Princeton Girl  | 

شاید به خاطر نزدیک شدن تابستونه که منم اینقدر بی قرار میشم . تحمل گرما خیلی سخته !  جهنم برم چی کار میکنم ؟!
+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 11:31  توسط Princeton Girl  | 

عشق برای من

شبیه انرژی هسته ای شده است!

با تمام دردسرهایش،

لازم است!!!

" میلاد تهرانی "

پ . ن : خوابم میاد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 23:28  توسط Princeton Girl  | 

میبینی ...

اگر نباشی ، انگار هیچ کس جای خالی ات را احساس نمیکند .

اگر نباشی ، هیچ کسی سراغت را نمیگیرد ،

حتی مهم نیست مرده ای یا زنده ...

تا زمانی که بوی بد جسدت همه را آزار دهد .

این است دنیای پر از محبت ما !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 12:5  توسط Princeton Girl  | 

۱ . توی اتوبوس واحد ،
بی توجه به اطرافم می نشینم روی صندلی .

۲ . خیلی وقت است احساساتم بی پاسخ مانده اند ،

۳ . دختر رو برویی زل میزند !
سنگینی نگاه ش را حس میکنم .
کاش میشد فکرش را بخوانم .

۴ . با خودم حرفای تکراری را مرور میکنم ...

۵ . نگاهم به پسری می افتد !
قبلا ها دستی به مقنعه ام میکشیدم ، جا به جا میشدم ،
از شرم و حیا سرم را پایین می انداختم !
اما الان تفاوتی برایم ندارد ...
همونطور با نگاه سردم نگاهش میکنم و بعد نگاهم را از او میگیرم
و به درختان توی مسیر خیره میشوم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 4:34  توسط Princeton Girl  | 

چی میشه چشمامو رو هم بذارمو ...

وقتی بازشون کردم ، امتحانا تموم شده باشه !؟

چی میشه چشمامو رو هم بذارمو ...

وقتی بازشون کردم ...

چی میشه ... ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 20:54  توسط Princeton Girl  | 

خدایا نگاه کن به این دل کوچولوم ...

منم میخوام ! بچه خوبی بودم . دیدی که ! پامو نمیکوبم زمین بگم اینو میخوام اونو میخوام .

منم میخوام ، به منم بده :(

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 22:39  توسط Princeton Girl  | 

جایی خوندم : همیشه هم احساسات را به کاغذهای سیاه شده تبدیل کردن خوب نیست برای کسی که احساسش لحظه به لحظه دگرگون می شود !!! 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 0:5  توسط Princeton Girl  | 

اینجا یک سالش شد ...

چه زود گذشت ! چه زیبا گذشت ! چه زیبا من عاشق شدم ! چه آرام شدم ! چه اهلی شدم من ! چه زیبا مظهر عشق شدم ... چه خوب یاد گرفتم ! چه زیبا شنیدم ! چه زیبا دیدم ! ...

تولدت مبارک . یک ساله شدی وبلاگ کوچولوی من . همرازم و تو چه راز ها که از من در دلت داری . امانتدار خوبی هستی . من هم امانتدار خوبی هستم .

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 2:4  توسط Princeton Girl  | 

از جلو چشمم خفه شو !

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 20:20  توسط Princeton Girl  | 

متنفر نیستم ولی نفرین میکنم .
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 17:2  توسط Princeton Girl  |